|
ای زمین + reza |
آسمان را هواي بوسه زدن بر خاك است باران بهانه است. + reza |
سرما را احساس می کنم آری دو قدم تا زمستان باقی است اما ... چیزی اینجا کم است تو میدانی که چیست ؟ تو سرمای امشب خوردن یک استکان چای داغ شریکی با تو نمی دانی که چه مزه ای دارد ! + reza |
۰۷ یک نفر پشت دراست که نگاهش آبی است وصدایش مثل باران تنهاست او نوازنده گیتار دل پاییز است او که باشد آسمانها صاف است کوچه ها مهتابی است مهربانی هم هست او که باشد پنهان مرا جانی هست او که باشد قاصدک های چمن رهگذر باغ چکاوک هستند. + reza |
ش ب ا ي ر ف ت ن ت و شباي رفتن تو شباي بي ستاره ست ببين كه خاطراتم بي تو چه پاره پاره ست آخ كه چقدر تنگ دلم ... براي اون شبا كه مي نشستيم كنار هم روي نيمكت ، مي گفتيم به هم از روزهاي غم يه نگاه من به تو ، يه نگاه تو به من آه ... چه مي خنديديم به هم چه روزايي بود اون زمون اون شبا تو خونمون مشاعره بود كارمون ميم ميدادي ، نون ميدادم كاف ميدادي ، گاف ميدادم عين مي دادي ، من ميموندم ( عشق را در خانه نهان بايد كرد ) ببوسم خاك پاك پيكرت را ... يادش بخير اون قديما.... الان كه تنها شده ام قدر تو رو خوب ميدونم حالا مي فهمم كه چه گل گفت جمالي : « نمي داني بي تو همقدم بودن چه گلگشتيست » آخه ... كيه كه گوش كنه درد دل عاشقا رو كيه كه بفهمه تنهايي شقايقو خار و خاشاك در دلم دارد ريشه اي ديرين گوش كن ... من ديگه خسته شدم از دست اين تنهايي + reza |
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ، باغ من مدت هاست كسي از اين حوالي رد نشده هيچكس روي نيمكتم ننشسته ... ديگه مهتاب هم سراغي از من نمي گيرد ابرها انگار آسمان را بلعيده اند ستاره ها هم از ترس مرده اند ، شايد كه تو اين شب تار حتي براي دلخوشي من ديگر نمي رقصند ... دريغ از يك لحظه نور ... اصلا دلم براي خودم هم تنگ شده نمي دانم چرا خوابم مي آيد مي خواهم بخوابم ديگر كسي مزاحمم نشود دوست دارم روي همين نيمكت دراز بكشم اينجوري راحت ترم . پس ... ورود ممنوع من خوابيدم شب بخير ... + reza |
04 سكوت سحر مرا در آغوشش گرفته من به آن عادت ندارم آه ... چقدر امشب هوا سرد است آه ... چه مي لرزد دلم ، دستم مي دانم من ، خودم نيستم حالا ديگه تنهايي رو ، روي نيمكت خيلي خوب حس مي كنم نيمكت هم از دست من خسته شده مي خوام برم بالاي اون درخت پير ، شايد روي شاخه هايش كلبه اي سازم اما چطوري بالا برم اينجا كوتاهي ها را با چه جبران مي كنند ؟! با نردبان شايد ... من كوتاهيم را ميدانم نردبان مي خواهم . آيا كسي هست ، براي من نردبان شود !!! اما ... اما دريغ ، كه نردبان هم كوتاهي مرا جبران نخواهد كرد آه ... كه چقدر دلم خدا مي خواهد ، امشب ... 1386/06/29 + reza |
امشب مي خوام شاد باشم از غصه آزاد باشم روي نيمكت بشينم ستاره ها رو بشمارم اما... يكي انگار زودتر از من روي نيمكتم نشسته ، مثل اينكه اينجايي نيست از اين حوالي ها نيست شايد كنارش بشينم يا كه باهاش دوست بشم بگيم از قديم نديما بريم تا آسمونا... اما... همه اينها يه خوابه مثل تشت پر آبه آه... باز دوباره خودمو دوباره تنها مي بينم درد هميشگي رو ديگه دارم ياد مي گيرم + reza |
يه نيمكت و يه تنهايي يه چراغ و يه بي خوابي يه درخت فرسوده يه پسرك آواره آسمون بي ستاره و مهتاب خوابيده من و اين شب و سياهي كه نشسته روي قلبم ديگه طاقت نداره تن رنجور خستم خداحافظ رفيقای قديمي ... + reza |
+ reza |
|
قالب و كدهاي جاوا | ||||||